تبليغاتX
عشق و دوري - نامه هایی کودکانه از طرف دانش آموز یک مدرسه به خداوند...
تقدیم به زیباترین گل روی زمین، به دیبای عزیزم



خدای عزيز !
به جای اينکه بگذاری مردم بميرند و مجبور باشی آدمای جديد بيافرينی، چرا کسانی را که
هستند، حفظ نمی‌کنی؟

خدای عزيز !
شايد هابيل و قابيل اگر هر کدام يک اتاق جداگانه داشتند همديگر را نمی‌کشتند، در مورد من و برادرم که مؤثر بوده

خدای عزيز !

اگر يکشنبه، مرا توی کليسا تماشا کنی، کفش‌های جديدم رو بهت نشون مي دم

خدای عزيز !

شرط می‌بندم خيلی برايت سخت است که همه آدم‌های روی زمين رو دوست داشته باشی. فقط چهار نفر عضو خانواده من هستند ولی من هرگز نمی‌توانم همچين کاری کنم

خدای عزيز !
در مدرسه به ما گفته‌اند که تو چکار می‌کنی، اگر تو بری تعطيلات ، چه کسی کارهايت را انجام می‌دهد؟

خدای عزيز !

آيا تو واقعاً نامرئی هستی يا اين فقط يک کلک است؟

خدای عزيز !

اين حقيقت داره اگر بابام از همان حرف‌های زشتی را که توی بازی بولينگ می‌زند، تو خانه هم استفاده کند،به بهشت نمی‌رود؟


+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 تیر1388ساعت 8:0  توسط دیبا و مجتبی   |