تبليغاتX
عشق و دوري
تقدیم به زیباترین گل روی زمین، به دیبای عزیزم
 

به سراغ صندوق آرزوهام ميرم به آرزوهام نگاه مي‌كنم ، چه آرزوهاي رنگارنگي چقدر اميد داشتم ولي همه چي برام تموم شد.

رنگ سياه برميدارم روي تمام آرزوهام رنگ سياه مي‌پاشم كه يك وقت چشمم بهشون نخوره .

ديگه اثري از آرزوهام نيست من آرزويي ندارم خيلي خوشحالم از اين كه آرزو ندارم.ولي يه چيزي قلبمو ميسوزونه نمودونم چيه من كه ديگه چيزي نميخوام آرزويي ندارم پس خدا چرا اينطوري ميشم  .

ديگه دارم از بي‌خبري ديونه ميشم خيلي سخته. هر شب قبل خواب به خودم ميگم: مجتبي امروزا چكار كرد حالش خوبه؟ دیگه نمیتونم بنویسم..

+ نوشته شده در  سه شنبه 5 آبان1388ساعت 18:7  توسط دیبا و مجتبی   | 

 

به سراغ صندوق آرزوهام ميرم به آرزوهام نگاه مي‌كنم ، چه آرزوهاي رنگارنگي چقدر اميد داشتم ولي همه چي برام تموم شد.

رنگ سياه برميدارم روي تمام آرزوهام رنگ سياه مي‌پاشم كه يك وقت چشمم بهشون نخوره .

ديگه اثري از آرزوهام نيست من آرزويي ندارم خيلي خوشحالم از اين كه آرزو ندارم.ولي يه چيزي قلبمو ميسوزونه نمودونم چيه من كه ديگه چيزي نميخوام آرزويي ندارم پس خدا چرا اينطوري ميشم  .

ديگه دارم از بي‌خبري ديونه ميشم خيلي سخته. هر شب قبل خواب به خودم ميگم: مجتبي امروزا چكار كرد حالش خوبه؟ دیگه نمیتونم بنویسم..

+ نوشته شده در  سه شنبه 5 آبان1388ساعت 18:7  توسط دیبا و مجتبی   |