يه چند روزیه خيلي دلم گرفته كتاب حافظا برداشتم .حافظا به شاخ نباتش قسم دادم نیت کردم اين شعر امد.
با خوندن این شعر امید وار شدم. ولی شنبه اتفاقی افتاد که...
بود آيا در ميكدهها بگشايند گره از كار فرو بسته ما بگشايند
اگر از بهر دل زاهد خودبين بستند دل قوي دار كه از بهر خدا بگشايند
بصفاي دل رندان و صبوحي زدگان بس در بسته به مفتاح دعا بگشايند
در ميخانه ببستند خدايا مپسند كه در خانه تزوير و ريا بگشايند
گيسوي چنگ ببريد بمرگ مي ناب تا همه مخچگان زلف دو تا بگشايند
نامه تعزيت دختر رز برخوانيد تا حريفان همه خون از مژهها بگشايند
حافظ اين خرقه كه داري تو ببيني فردا
كه چه زنار ززيرش به دعا بگشايند