بزرگي از آن توست و زيبنده تو .
و ما بر عجز و ناتواني خويش معترفيم
و ناگزير و بي گريز از خطا و لغزش.
الهي ما را به واسطه ناتواني
سرزنش مكن و به چشم رأفت و مرحمتت
از خطايمان درگذر و از كمند بلاها رهايي مان ده.
مي دانيم. خطا پيشه ايم، چون عاجزيم و گرفتار دام بلائيم
چون خطاكاريم و غرقاب خويشيم چون در سيلاب آفات افتاده ايم.
پس نجاتمان ده و به راه هدايت خود رهنمونمان كن
تا از آفت به عافيت برسيم و از خطا به صواب و از دام بلا به دامن كبريايي ات؛ اي عزيز!
خوب دلم میخواد که به جز دلتنگی هایی که مینوشتم چیزهای با حال هم یه کمی بنویسم![]()
اول اینکه ۳ روز قبل برگشتم به شهر خودم. دیبای عزیزم را روز آخر دیدمش.![]()
دیبای مهربونم خیلی دوستت دارم عزیزم. مثل همیشه روی ماهت را می بوسم. ![]()
اما مطلب جالبی که دیدم آرشیو کامل فحش های ترکی بود که تقدیمش میکنم به سمیه عزیز![]()
از جلو چشمم خفه شو
فکر کردی فقط خودت خری ؟
کسی با تو زر نزد
صداتو واسه من داد نزن
دستت بشکنه از زانو
با من حرف میزنی ، دهنت را ببند
خودت گیر عجب آدم خری افتادی
خودم دست دارم جوابشو میدم
![]()
بابا جونم روزت مبارک

از در كه اومدي بهت سلام كردم. خيلي خسته بودي. خيلي قشنگ نگام كردي گفتي خستهام يه بوس بده بابا. بوسم كردي.
ولي من هميشه دلم ميخواسته باهات حرف بزنم ولي هيچ وقت نتونستم حتي حرفهاي معمولي را كه همه بايد به پدرهاشان بگن من نتونستم بگم.
هيچوقت هيچچيز ازت نخواستم حتي اگر پول لازم داشتم خودم بهت نميگفتم به مامان ميگفتم بگه اگر جايي ميخواستم برم بازم خودم ازت اجازه نميگرفتم به مامام ميگفتم تا ازت اجازه بگيره.
ميدونم چرا هميشه ميترسم جواب نه بشنوم نميدوني چقدر حرف تو دلم دارم بگم همه اينها تو دلم مونده بعضي شبها گريم ميگيره نميدونم با اين كه توخونه خشك نيستي با ما خيلي شوخي ميكني ولي من چرا نتونستم حرفهامو بزنم بعضي وقتها از دستت خيلي ناراحت ميشم.
هميشه به مريم حسوديم ميشه مريم خيلي راحت با تو حرف ميزنه تو هم خوب به حرفهاي مريم گوش ميدي. شايد فكر ميكني من هنوز بچهام. به هرحال من خيلي دوستت دارم .
پدر: دوست دارم با دختری به انتخاب من ازدواج کنی
پسر (دانشجوی رشته مهندسی صنایع): نه! من دوست دارم همسرم را خودم انتخاب کنم
پدر: اما دختر مورد نظر من، دختر «بیل گیتس» است
پسر: آهان اگر اینطوریه، قبول است
پدر به نزد بیل گیتس می رود و می گوید
پدر: برای دخترت شوهری سراغ دارم
بیل گیتس: اما برای دختر من هنوز خیلی زود است که ازدواج کند
پدر: اما این مرد جوان، قائم مقام «مدیرعامل بانک جهانی» است
بیل گیتس: اوه، که اینطور! در این صورت قبول است
بالاخره پدر به دیدار مدیرعامل بانک جهانی می رود
پدر: مرد جوانی برای سمت قائم مقام مدیرعامل سراغ دارم
مدیرعامل: اما من به اندازه کافی معاون دارم
پدر: اما این مرد جوان داماد «بیل گیتس» است
مدیرعامل: اوه، اگر اینطور است، باشد
و معامله به این ترتیب انجام می شود
نتیجه اخلاقی ۱: حتی اگر چیزی نداشته باشید باز هم می توانید چیزهایی بدست آورید. اما باید روش مثبتی را برگزینید.
نتیجه اخلاقی ۲: می شود با فکر، از هیچ، همه چیز ساخت.
اگر جغرافیدان بودم اعلام میکردم که خوش آب و هوا ترین جای دنیا آغوش گرم مادره.

تولد حضرت زهرا (س ) را به همگی تبریک میگم.
اول اینکه منم روز مادر را به همه ی مادرهای
دنیا تبریک میگم .
واقعا بچه ی لوسی نیستم ، اما امروز از روزهایی
هست که واقعا دلم میخواست توی آغوش گرمش باشم .
نکته ی دوم اینکه یه ترم مثل باد تموم شد. 10
روز دیگه امتحانام هم شروع میشه.
نمیدونم این چند ماه را چطوری واسه خودم آنالیز
کنم. نمیدونم باید بگم برام مفید بوده یا نه ؟
خوب واقعا بودن در کنار دیبای عزیزم برام یه
موهبت بوده که هنوزم که فکرش را میکنم حس میکنم اون طوری که باید استفاده نکردم و
نمیکنم.
عزیزکم نمیتونم بگم که چقدر دوست دارم. فقط
میدونم که خیلی زیاد.
بودن در کنار ایمی عزیزم و یاد گرفتن خیلی چیزها
ازش ، خوب اینم برام مفید بود.
آشنا شدن با دوستانی مثل فرشید و علیرضا را هم
نمیتونم بد بدونم. اینا را هم میتونم به خوبی های این مدت اضافه کنم.
اما یه سری اتفاقاتی افتاد که حتی فکر کردن بهش
هم منو آزار میده.
امیدوارم که باعث آزار و اذیت کسی نشده باشم.
دیبای خوبم در آخر مثل همشه با این جمله تموم
میکنم...
دوستت دارم. روی ماهت را میبوسم... D:
از هنگامی که خداوند مشغول خلق کردن زن بود، شش روز می گذشت
.
فرشته ای ظاهر شد و عرض کرد : « چرا اين همه وقت صرف اين يکی می فرماييد ؟
»
خداوند پاسخ داد : « دستور کار او را ديده ای ؟ »
او بايد کاملا" قابل شستشو باشد، اما پلاستيکی نباش
د.

بايد دويست قطعه متحرک داشته باشد، که همگی قابل جايگزينی باشند
.
بايد بتواند با خوردن قهوه تلخ بدون شکر و غذای شب مانده کار کند.
بايد دامنی داشته باشد که همزمان دو بچه را در خودش جا دهد و وقتی از جايش بلند شد ناپديد شود.

بوسه ای داشته باشد که بتواند همه دردها را، از زانوی خراشيده گرفته تا قلب شکسته، درمان کند.
و شش جفت دست داشته باشد.
فرشته از شنيدن اين همه مبهوت شد.
گفت : « شش جفت دست ؟ امکان ندارد ؟ »
خداوند پاسخ داد : « فقط دست ها نيستند. مادرها بايد سه جفت چشم هم داشته باشند.
تازه به اين ترتيب، اين می شود يک الگوی متعارف برای آنها. »
خداوند سری تکان داد و فرمود : بله.
يک جفت برای وقتی که از بچه هايش می پرسد که چه کار می کنيد،
از پشت در بسته هم بتواند ببيندشان
.
يک جفت بايد پشت سرش داشته باشد که آنچه را لازم است بفهمد !!
و جفت سوم همين جا روی صورتش است که وقتی به بچه خطاکارش نگاه کند،
بتواند بدون کلام به او بگويد او را می فهمد و دوستش دارد.
فرشته سعی کرد جلوی خدا را بگيرد.
« اين همه کار برای يک روز خيلی زياد است. باشد فردا تمامش بفرماييد » .
خداوند فرمود : نمی شود !!
چيزی نمانده تا کار خلق اين مخلوقی را که اين همه به من نزديک است، تمام کنم.
از اين پس می تواند هنگام بيماری، خودش را درمان کند، يک خانواده را با يک قرص نان سير کند
و يک بچه پنج سال را وادار کند دوش بگيرد.
فرشته نزديک شد و به زن دست زد.
« اما ای خداوند، او را خيلی نرم آفريدی »
.
« بله نرم است، اما او را سخت هم آفريده ام. تصورش را هم نمی توانی بکنی که تا چه حد می تواند تحمل کند
و زحمت بکشد . »
فرشته پرسيد : « فکر هم می تواند بکند ؟ »
خداوند پاسخ داد : « نه تنها فکر می کند، بلکه قوه استدلال و مذاکره هم دارد . »
آن گاه فرشته متوجه چيزی شد و به گونه زن دست زد.
« ای وای، مثل اينکه اين نمونه نشتی دارد. به شما گفتم که در اين يکی زيادی مواد مصرف کرده ايد. »
خداوند مخالفت کرد : « آن که نشتی نيست، اشک است. »
فرشته پرسيد : « اشک ديگر چيست ؟ »
خداوند گفت : « اشک وسيله ای است برای ابراز شادی، اندوه، درد، نا اميدی، تنهايی، سوگ و غرورش. »
فرشته متاثر شد.
شما نابغه ايد ای خداوند، شما فکر همه چيز را کرده ايد، چون زن ها واقعا" حيرت انگيزند.
زن ها قدرتی دارند که مردان را متحير می کند.
همواره بچه ها را به دندان می کشند.
سختی ها را بهتر تحمل می کنند.
بار زندگی را به دوش می کشند،
ولی شادی، عشق و لذت به فضای خانه می پراکنند.
وقتی می خواهند جيغ بزنند، با لبخند می زنند.
وقتی می خواهند گريه کنند، آواز می خوانند.
وقتی خوشحالند گريه می کنند.
و وقتی عصبانی اند می خندند.
برای آنچه باور دارند می جنگند.
در مقابل بی عدالتی می ايستند.
وقتی مطمئن اند راه حل ديگری وجود دارد، « نه » نمی پذيرند.
بدون کفش نو سر می کنند، که بچه هايشان کفش نو داشته باشند.
برای همراهی يک دوست مضطرب، با او به دکتر می روند.
بدون قيد و شرط دوست می دارند.
وقتی بچه هايشان به موفقيتی دست پيدا می کنند گريه می کنند و و قتی دوستانشان پاداش می گيرند، می خندند.
در مرگ يک دوست، دل شان می شکند.
در از دست دادن يکی از اعضای خانواده اندوهگين می شوند،
با اين حال وقتی می بينند همه از پا افتاده اند، قوی، پابرجا می مانند.
آنها می رانند، می پرند، راه می روند، می دوند و برای شما ايميل می فرستند
که نشان تان بدهند چه قدر برای شان مهم هستيد.
قلب زن است که جهان را به چرخش در می آورد.
زن ها در هر اندازه و رنگ و شکلی موجودند.
می دانند که بغل کردن و بوسيدن می تواند هر دل شکسته ای را التيام بخشد.
کار زن ها بيش از بچه به دنيا آوردن است،
آنها شادی و اميد به ارمغان می آورند. آنها شفقت و فکر نو می بخشند.
زن ها چيزهای زيادی برای گفتن و برای بخشيدن دارند