تبليغاتX
عشق و دوري
تقدیم به زیباترین گل روی زمین، به دیبای عزیزم

 

دل خرابه چه خرابی ؟ جای آبادی نمانده

خیلی وقته دل تنگم نغمه ی شادی نخوانده

بس که هر شب تا سحر خدا خدا کرده دل من

دیگه در سینه ی سوزان ، آه و فریادی نمانده

تو جهان شب فروشان دل پی چراغ میگرده

تو کویر خشک و سوزان به امید باغ میگرده

من کلام عاشقی را توی سینه ام نوشتم

من به خاطر تو جانا حتی از خودم گذشتم

دل شکسته آخه بس که دل های شکسته دیده

نا امیده بس که در های امید را بسته دیده

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 مهر1386ساعت 6:53  توسط دیبا و مجتبی   | 

ای زمین و هفت گردون خاک تو

آسمان سرگشته ی ادراک تو

بعد تو باید به حسرت زار زار

خون بگرید بر سر تو ذوالفقار

یا علی تو محو مطلق بوده ای

با تو حق بود و تو با حق بوده ای

یا علی باغ تو باری دیگر است

این شکفتن در بهاری دیگر است

تو بزرگی خاک میدان تو نیست

آسمان را تاب جولان تو نیست

از تو هر شب چشم حیرانی تر است

قدسیان را ذکر حیدر حیدر است

 

 

 

نمیدونم چطوری خدا را شکر کنم که بهم توفیق داد که امسال هم زنده باشم و این شب های با برکت را درک کنم

 

شهادت حضرت علی ( ع ) را به همه ی دوستان عزیزم تسلیت میگم

به همه دعا کردم

خدا را شکر هیچ کس از جلوی چشمم کنار نرفت

 

خدا جون  من سر حرفم بودم و برای خودم دعا نکردم . امیدوارم که دعاهام را برای بقیه قبول کنی.

 

بمیرم الهی

دیشب دیبای عزیزم را خیلی ناراحتش کردم

 

دیبای خوبم معذرت میخوام 

به شب های مقدس قسم که خوشبختی تو برام بزرگترین چیز بوده و هست

باور کن هر حرفی هم میزنم برای این هست که آروزی خوشبختی تو را دارم

حالا اگه تو حرف های منو قبول نداری یه چیز دیگه است

 

به هر حال باز هم معذرت میخوام

دوستت دارم

روی ماهت را می بوسم .

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 مهر1386ساعت 4:6  توسط دیبا و مجتبی   | 

 

بگو یا رب چه بد گفتم ؟ چه بد کردم ؟

که نزدت خویشتن را دیو و دد کردم

به جز عشقی که دردش را

به من دادی، به من یا رب، چه بخشیدی  که رد کردم؟

فقط در عاشقی یا رب

مدد گفتم شدم عاشق

تمنای مدد کردم

 

به حرفم گوش کن یا رب

به دردم گوش کن یا رب

اگر بیهوده میگویم

مرا خاموش کن یا رب

 

شب مستی اگر یک توبه بشکستم

سحر تکرار توبه صد به صد کردم

به سیلابم کشاندی زیر و بم بینم

تحمل در عذاب جذر و مد کردم

برایم آتش دوزخ فرستادی

برایت ناله ها را در سبد کردم

 

به حرفم گوش کن یا رب

به دردم گوش کن یا رب

اگر بیهوده میگویم

مرا خاموش کن یا رب

 

گرفتی جامه ی فضل مرا از من

صبورانه کلاه را از نمد کردم

نشانم ده اگر یک مور آزردم

اگر یک دانه گندم را لگد کردم

مرا یا رب نمی خواهی

گناه هست و اگر نفرین به این دنیای بد کردم

 

به حرفم گوش کن یا رب

به دردم گوش کن یا رب

اگر بیهوده میگویم

مرا خاموش کن یا رب

 

 

حتی نتونستم روی حرف خودم بایستم.

دوباره اومدم درد و دل کنم

آخه چه کار کنم ؟

کسی نیست که باهاش حرف بزنم

به کی دردم را بگم ؟

به جز خدا باید حرف دلم را به کی بگم ؟

خیلی این روز ها حالم بده. واقعا نمیدونم چه خاکی بر سرم بریزم

تو خونه نمیتونم بمونم

بعضی شب ها میرم کنار رودخونه، میشینم توی تاریکی و تنهایی گریه میکنم

حداقل کسی نیست که بهم گیر بده چرا گریه میکنی .

میشینم با خدا صحبت میکنم

نمیدونم ازش تشکر کنم یا گلایه.

تشکر برای این همه نعمتی که به من داده یا گلایه به خاطر شرایطی که منو توش قرار داده

 

 

خدایا کفر میگویم ، پریشانم پریشانم

چه میخواهی تو از جانم ؟ نمیدانم

مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی

تو مسئولی خداوندا به آغاز و به پایانم

 

 

 

خدای عزیزم قبلا هم گفتم من فقط با تو میتونم اینطوری حرف بزنم

تویی که صاحب همه چیز من هستی

تویی صاحب من و منم بنده ی بدبخت تو

خدا میدونی که فقط با تو مثل کف دست صاف و ساده هستم و باید برای بقیه نقش بازی کنم

خداجون کمکم کن که بتونم قدر این روزهای کوتاه باقیمانده ی عمرم را بدونم و اینقدر نیام در خونه ی تو و کفر بگم و مزاحمت بشم.

خدا منو ببخش همیشه باید سر یکی داد و فریاد کنم تا آروم بشم و هیچ کس را بهتر از تو سراغ ندارم که به حرف منه بدبخت گوش بده و دعوام نکنه که چرا اینقدر مزخرف میگم

 

خدا شب احیا میدونی که چی ازت میخوام

خدا فقط یه دعا برای خودم میکنم . قول میدم

از این دنیای آشغالی خسته شدم

خدا یه کاری کن که با معرفت کامل لذت با تو بودن را درک کنم

 

                                                     

 

عاقبت ما کشتی دل را به دریای جنون انداختیم

عاقبت عشق زمینی را به عشق آسمانی باختیم

تا رها گردیم از دلواپسی در آنسوی خط زمان

ما در عرش کبریایی خانه ای از جنس ایمان ساختیم

با تو، ام  با آه میانم با تو، ام  ای مهربانم

ای تو خورشید فروزان من شبم ، شب را بسوزان

کوچکم با قطره بودن راهیم کن سوی دریا

عاقبت باید رها شد روزی  از زندان دنیا

سیر در دنیای معنا بی زمان و بی مکان

وصل در عین جدایی ، زندگی با جان جان

عاشقان در شوق پروازند از این خاکدان

چون که باشد پای یک عشق خدایی در میان

 

 

خدا

ممنون که مثل همیشه به حرف های سگ رو سیاه  در خونت گوش دادی و مثل یه پدر مهربون فقط گوش دادی و دعوام نکردی

به خاطر دیوونه بازیام سرم داد نزدی و مسخرم نکردی

مثل همیشه فقط تویی که آرومم میکنی

خدا به جز گریه چطوری میتونم ازت تشکر کنم برای این همه خوبی ؟

خدا تحمل امتحان های سخت تو را ندارم

منی که یه موجود حقیر و بیچارم را چه به امتحان های بزرگ ؟

خدا

اول منو ببخش بعدش هم ..... شب احیا دومیش را دوباره بهت میگم.

 

دوستت دارم خدای عزیزم

 

 

 

 دیبای خوبم  من نمیخوام تو را بپیچونم.

همون خدایی که بالا باهاش حرف زدم شاهده که دروغ نمیگم .

میبوسمت عزیز قلبم

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 مهر1386ساعت 8:17  توسط دیبا و مجتبی   |