تو ای خدای عالم برات کاری نداره که من عزیز خود را ببینمش دوباره
تو ای خدای عالم برات کاری نداره رسد عاشق به معشوق فقط با یک اشاره
چقدر دیشب دلم گرفته بود
خیلی دلتنگ دیبای خوبم هستم

وقتی که مثل شراب
مست مستم می کنی
عاشق عشق میشم
مِی ، پرستم میکنی
وقتی که به من میگی
جون من بسته به جونت
منو آروم میکنه
اون صدای مهربونت
دل غمگین منو
باز تو آروم میکنی
میشکنه طلسم غم
آخه جادوم میکنی
وقتی که تو بد میشی باز میبینم
دنیا رو سرم خرابه
میبینم که باز دارم دق میکنم
همه چی نقش بر آبه
اما تا میخوام برم گریه کنون
سر به دیوارها بکوبم
باز به دادم میرسی
به من میگی عشقمی، تو خوب خوبم
دیبای خوبم
حداقل به من اجازه بده که اینجا بهت بگم دوستت دارم ![]()

خداجونم ![]()
مثل همیشه ازت خواهش میکنم به من کمک کن که به جز تو به هیچ کسی امید ندارم.
خداجونم تو که فقط خدای آدمای خوب نیستی ، خدا تو مال آدمایی مثل من که سر تا پا گناهکار هستن هم هستی .
خدا میدونم که تا حالا خیلی هم اذیتت کردم هم خیلی ازت توقعم زیاده ، اما خداجون خودت که میدونی با هیچ کسی مثل تو راحت حرف نمی زنم.
برا همین مثل قبل ازت میخوام که کمکم کنی . خدا اگه دعای منو در حق خودم قبول نمیکنی اقلا دعای منو برای بقیه قبول کن.
خدا جونم خیلی دوستت دارم .
نزدیک می شوی به من
فرسنگها درمن فرو می روی
در من خانه می کنی
در من حضور می یابی
لحظه به لحظه
هرجا و هر کجا
توی انگشتهایم جاری می شوی
سطرسطرخاطراتم را می نگاری
روی لبم می نشینی
خنده می شوی
حرف می شوی
دلم که می گیرد
ازچشمهایم می باری
ای که دیدنت را یکبار
تنها وقت رفتنت دیده ام
کیستی؟
کیستی تو ؟
کیستی تو که این همه
در من می تابی
بی آنکه کاسته شوی
بی آنکه غروب کرده باشی
کیستی؟
کیستی تو که این همه
سزاوار حرفهای عاشقانه ای
کیستی تو که دیدنت زندگی
رفتنت مرگ است
در من بمان
از هنوز تا همیشه
( نقل از وبلاگ به عشق تو )
دیبای دوست داشتنی من
نمیدونم شاید فرهاد راست میگه و من جنبه ی خوشبختی ندارم
اما فقط اینو میدونم که خیلی دلم گرفته و دلتنگ تو هستم
اینقدر دلم میخواست که حالا در کنار تو بودم
دست های تو را توی دست هام میگرفتم و فقط نگاهت میکردم و تو همون لبخند خوشگل خودت را میزدی
آروم دست های نازت را نوازش می کردم و تو هم دست های منو توی دست های خودت فشار میدادی
آروم گریه میکردم و تو با دست های کوچولوت اشکهای منو پاک میکردی
سرم را میگذاشتم روی شونه هات و یه دل سیر اشک میریختم
این قدر گریه میکردم که سبک بشم و برم توی آسمون پیش خدا و بهش بگم خدا مگه منو دیبا چه گناهی کردیم که اینطوری باید تنبیه بشیم؟
دیبای عزیزم
کاشکی میتونستم بیام پیشت و محکم ببوسمت ![]()
هیچ چیزی به جز حضور تو نمیتونه منو آرومم کنه
![]()
خیلی دوستت دارم عزیزم
گفته بودی که از اینکه من این جمله را بگم خوشت نمیاد
اما من هیچ موقع از گفتن این جمله خسته نمیشم و گفتنش هیچ موقع برام تکراری نمیشه
پس باز هم میگم و فریاد میزنم و با همه ی وجودم تکرار میکنم که :
دیبای عزیزم دوستت دارم ![]()

خدایا خودت به من و دیبا کمک کن
کمک کن که بتونیم این دوری را تحمل کنیم ![]()
دوستت دارم بيشتر از معنای واقعی كلمه دوست داشتن!
دوستت دارم چون تو ارزش دوست داشتن را داری!
دوستت دارم چون تو نيز مرا دوست می داری!
دوستت دارم همچو طلوع خورشيد در سحر گاه عشق!
دوستت دارم همچو تكه ابرهای سفيدی كه در اوج آسمان آبی در حال عبورند!دوستت دارم چون تو رو ميخواهم و تو نيز مراميخواهی!
دوستت دارم از تمام وجودم ، با احساس پر از محبت و عشق!
دوستت دارم بيشتر از آنچه تصور می كنی!
دوستت دارم ، همچو رهايی پرنده از قفس و پرواز پر غرور او در اوج آسمان ها، همچو امواج دريا كه آرام به كنار ساحل می آيند و آرام نيز به دريا می روند ، همچو غنچه ای كه آرام آرام باز می شود و گل می شود ، همچو اواخر زمستان كه شكوفه های بهاری باز می شوند !
دوستت دارم .........

نقل از وبلاگ به عشق تو .