نمیدونم چطوری اما مثل باد رفت .
قبلا روز ها اینطوری و به این سرعت تموم نمیشدند.
کاشکی بیشتر قدر این روز ها را میدونستم
هر چند که همش به دوری از دیبای عزیزم میگذره
اما میترسم
میترسم از اینکه روزی بیاد و من حسرت همین روز ها را بخورم
وارد سومین سال آشناییم با دیبای عزیزم میشم
همیشه حسرت خوردم از اینکه چرا اینقدر دیر با دیبای نازنینم آشنا شدم
دیبای خوبم خیلی دوستت دارم ![]()

دوستان عزیزم
پیشاپیش آغاز سال ۸۶ را به همه ی شما ها تبریک میگم
امیدوارم که سال خوبی برای همه باشه![]()
خیلی قشنگ بود دلم نیومد اینجا ننویسم
ديگر به پايان رسيده ام من آبستن تمام دردهاي ناگفته ام
زیباترین گناه
یک نگاه یک آشنایی،یک آشنایی یک عشق،یک عشق یک تصادف،یک تصادف یک گناه،
گناهی زیبا، ولی......
ولی اینبار.......
تنت با حالتي مبهم ، به جاي تو سخن مي گفت
و استنباط من از گردش خون در رگت اين بود:
« تو را من دوست مي دارم! »
به دستت دست لرزانم گره ميخورد
خدا ، خندان ، به بند سرنوشتم ، سرنوشتت را گره ميزد
و او سرهاي ما را سوي هم مي برد
و لبهاي ترک دار مرا در حوض لبهاي تو مي انداخت
صداي عقل ميگفت: « ايندو را از هم جدا سازيد ! »
صداي تن ولي مي گفت: « لبها را به هم دوزيد »
و ما عمداً صداي عقل را از گوش مي رانديم
و بعد از آن هم آغوشي
خدا ما را اسير خواب شيرين جواني کرد!
و من سهم بزرگي از تو را در سينه ميدادم - نفسهايت -
همان سهمي که بي او زندگي هيچ است
همان سهمي که بي او جسممان مرده است
- و ديگر سرنوشت روح نا معلوم!
که از دنياي بعد از مرگ ما چيزي نمي دانيم -
همان سهمي که بي او ...
عشق آيا سرد مي گردد ؟!!
– و من انديشه کردم….
عشق بي او گرمتر از هر زماني بود –
و من … آري …
نفسهاي تو را در سينه ميدادم
و اين سهم بزرگي بود
ولي با آن اميدي که مرا با تو نگه ميداشت
نفسهاي تو جزء کوچکي بود از تمام تو
و خوابي بود
و من باور نميکردم
بدين حد خوب و شيرين باشد اين رؤيا!
و آيا … هيچ … رؤيا بود؟!!
و يا عين حقيقت بود و من رؤياش مي ديدم؟!
به هر تقدير شيرين بود
به هرصورت گوارا بود
شرابي که من از لبهاي تو چيدم
تمام خوشه هايش را
و با انگشتهايم خوب افشردم
تمام دانه هايش را
و در چشم تو نوشيدم
تمام جرعه هايش را
و در آغوش معصوم تو سر کردم
تمام نشئه هايش را
و زيبا بود ؛
نه با اندوه بايد ماند
نه غم را بايد از خود راند
بيا تا ما شريک شادي و اندوه هم باشيم

عزیزم ، تو جاده ی فدا شدن
اون که هرگز نمیشه خسته منم
اونی که با صد امید و آرزو
دلش را بسته به عشق تو منم
آخه تو پاک و نجیبی
تو یه احساس عجیبی
نکنه فرشته ای تو ؟
تا ندای عشق رسید بر من
شوق زندگی دمید بر من
آخه تو پاک و نجیبی
تو یه احساس عجیبی
نکنه فرشته ای تو ؟
میخوام تو دریای چشمات
تا جان دارم شنا کنم
میخوام حساب خودم را
از عاشق ها جدا کنم
فدا شدن برای تو
دلیل زنده بودنه
آخه تو پاک و نجیبی
تو یه احساس عجیبی
نکنه فرشته ای تو ؟

امیدوارم که حال همگی خوب و خوش باشه

دیبای عزیزم
سلام عشق من
دلم برات خیلی تنگ شده
![]()
عکس بالا را عمه نازی گلم آماده کرده
ممنون عمه جون ![]()
یک سال دیگه هم به دوری از دیبای عزیزم گذشت
خدای خوبم . خدای مهربونم
توی این آخرین روزهای سال ازت میخوام که هر کسی هر چی ازت میخوات بهش بده
دیبای دوست داشتنی من
دلم برات یه ذره شده
خیلی دوستت دارم

می نویسم مینویسم از توِ
تا تن کاغذ من جا دارد
با تو از حادثه ها خواهم گفت
گریه این گریه اگر بگذارد
با تو از روز ازل خواهم گفت
فتح معراج غزل کافی نیست
باتو از اوج غزل خواهم گفت
مینوسم همه ی هق هق تنهایی را
تا تو از هیچ به ارامش دریا برسی
تا تو در همهمه همراه سکوتم باشی
به حریم خلوت عشق تو تنها برسی
مینویسم همه ی با تو نبودن ها را
تا تو از خواب مرا به با تو بودن ببری
تا تو تکیه گاه امن خستگی هام باشی
تا مرا باز به دیدار خود من ببری

در پایان میخوام یه تشکر وبژه از عمه نازی بکنم ![]()
هر موقع که من نا امید میشدم با همه وجودش به من امید میداد
![]()
واقعا نمیدونم چطوری ازش تشکر کنم که یه ذره جبرانش بشه
به خاطر من از ذره ذره وجودش مایه گذاشته
به خاطر اینکه منو آروم کنه خودش داغون شد ![]()
عمه نازی اگه تو نبودی واقعا برام خیلی سخت بود تحمل دوری دیبا
ممنونم ازت ![]()
حیف و صد حیف که آن دولت بیدار گذشت آفتابی زد و ویرانه ی دل روشن کرد لیک افسوس که زود از سر دیوار گذشت خیره شد چشم دل از جلوه ی مستانه ی او تا زدم چشم به هم مهلت دیدار گذشت دیبای نازنینم نمیدونی که چقدر دلم برات تنگ شده انگار که یه عمره باهات صحبت نکردم نمیدونم آخر عاقبتمون چی میشه ؟ فقط اینو میدونم که خیلی می ترسم خدا خودش از دل من آگاهه عجب عمرها تموم شد که دور از هم حروم شد چه خاطرات شیرینی که موند و نا تموم شد حالا روزگار , پاییز و بهار , میگذره خبر نداریم جز سپیدی موی تیرمون انگار که سحر نداریم خط به خط فقط روی گونه ها نقش و رنگ غم کشیده زندگی چرا اشک حسرتی از دو چشم ما چکیده ؟ من شکسته , تو شکسته از گذشت عمر و خسته جای پای روزگاره روی گونه ها نشسته نگاه تو , نگاه من رنگ باوری نمونده دست زندگی ؛ گرد حسرتی , روی چهرمون نشونده ![]()
![]()

|
خدایا گر تو درد عاشقی رو می کشیدی
|
یه حنجره بی همنفس
سهم من از بودن تو
یه خاطره است همینو بس
پس از آن غروب رفتن , اولین طلوع من باش
من رسیدم رو به آخر , تو بیا شروع من باش
شب را از قصه جدا کن , چکه کن رو باور من
خط بکش رو جای پای گریه های آخر من
اسمت را ببخش به لبهام , بی تو خالیه نفسهام
خط بکش رو باور من زیر سایه بون دستهام
خواب سبز رازقی باش , عاشق همیشگی باش
خسته ام از تلخی شب , تو طلوع زندگی باش
من پر از حرف سکوتم , خالی ام رو به سقوطم
بی تو و آبی عشق تشنه ام , کویر لوتم
نمیخوام آشفته باشم , آرزوی خفته باشم
تو نذار آخر قصه , حرفم را نگفته باشم

عزیزم غصه نخور زندگی با ماست اگه باختیم امروز وفردا که برجاست.
توی این شب سیاه مه گرفته نگاه کن خورشید از اون دورا پیداست .
عزیزم دینا همینجور میمونه یه روز اخرمیشکنه خواب زمونه
عزیزم شب همیشه شب نمیمونه صبح میشه افتاب میاد رو بوم خونه.
عزیزم دنیا گلستون میشه یک روز هر چی مشکل باشه اسون میشه یک روز مهربونی جای کینه را میگیره هر جا دردی باشه درمون میشه یک روز
یه روز از همون روزا که هیچ کس نمیدونه بدی از دنیا میره خوبی میمونه منو دل منتظر اون روز خوبیم
حتی از ما نبینی اگر نشونه
سرخه صورتم از سیلی , اما زرده تنم
یوسف همدست حق و پاره پاره پیرهنم
از درون همه ویرونم اما ظاهرم آباد
شهر خاموشان قلبم رو لبام پر فریاد
من همه نقدینه هامو پای عاشقی دادم
پا به زنجیر و اسیرم اما از خودم آزاد
آبروم رفته از دست آوازه های عشق
مونده ام بی پناه پشت دروازه های عشق
روز بی ابرم و مثل خوابم به چشم شب
قلب من شده باز سپر تازه های عشق

سلام
امروز هم یه روز مثل همه ی روزهای خداست
نمی دونم چرا همه روز ها برام تکراری شده![]()
بدون دیبای عزیزم بدترین روزهای ممکن را دارم سپری میکنم
امیدوارم که هر چه زود تر نه فقط من , بلکه همه هر چه زودتر به
عشقشون برسند
کاشکی یه طوری میشد که همه به هم اعتماد کنند بدون اینکه از
اعتمادی که به هم کردند پشیمون بشن
به امید دیدن اون روز.
![]()