تبليغاتX
عشق و دوري
تقدیم به زیباترین گل روی زمین، به دیبای عزیزم
 

چقدر اين چند روز براي من بد بود

نميدونم چرا اينقدر دوري ديبا اين روز ها منو اذيت ميكرد

اما واقعا با همه ي وجودم از خدا مي خواستم كه يا بهم صبر بده يا اينكه ........

 

تو را ميخواهم و دانم كه هرگز

به كام دل در آغوشت نگيرم

تويي آن آسمان صاف و روشن

من اين كنج قفس مرغي اسيرم

 

 

به هر حال گذشت

ديروز كه ديباي نازنينم به من تلفن زد و باهام صحبت كرد خدا ميدونه كه چقدر از شنيدن صداي قشنگش خوشحال شدم

بغض سنگيني توي گلوم گير كرده بود و داشت منو خفه ميكرد  اما همه تلاشم را كردم كه ديباي خوبم متوجه نشه كه من ناراحتم

دیبای عزیزم

خیلی دوستت دارم

 

 

دلم نميخواد كه هيچ موقع اونو غصه دار ببينم

خدايا

به بزرگيت قسمت ميدم كه روزي كه ديباي خوبم غم و غصه به دلش راه پيدا كرد آخرين روز زندگي من باشه

 

اين چه عشقي است كه در دل دارم

من از اين عشق چه حاصل دارم

ميگريزي ز من و در طلبت

باز هم كوشش باطل دارم

 

باز لب هاي عطش كرده ي من

لب سوزان تو را مي جويد

مي تپد قلبم و با هر طپشي

قصه ي عشق تو را مي گويد

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 آذر1385ساعت 5:12  توسط دیبا و مجتبی   |