به ديباي عزيزم قول داده بودم كه ديگه از دلتنگي هام ديگه چيزي ننويسم
اما اين وبلاگ را زدم كه بيام توش درد و دل كنم
ديباي عزيزم
اگه اينجا نيام و چيزي ننويسم باور كن كه از دلتنگي مي تركم
نميدونم چطوري تحمل كردم اين چند روز را
اما بدترين روزهاي عمرم بود
فهميدم كه خيلي سخته تحمل دوري ديبا
مرا زيباپرستي، داد عشق و داد مستي، رنج هستي برده از يادم
ندارم ترسي از غم تا كه هر دم ميرسد عشقش به فريادم
چو او را ميپرستم، دركنار هر كه هستم ، نقش سنگم سرد و خاموشم
به غير از ياد او هر ياد ديگر در جهان گشته فراموشم
ديباي عزيزم هميشه ، همه جا ، تو هر شرايطي دوستت دارم

فقط ازت یه چیز میخوام
مرگ
بهترین چیزی هست که تو میتونی به من هدیه بدی

امروز ميخواستم به ديباي نازنينم تلفن بزنم ![]()
توي اين دانشگاه خراب شده هم يه دونه آنتن داريم و حدود 20000 تا موبايل
( اصلا دانشگاهمون 15000 تا دانشجو داره البته بدون من
) به خاطر همين اگه كسي بتونه تماس بگيره به جرات ميتونم بگم كه شاخ قول را شكسته ![]()
اما من با همه ي بي عرضه بودنم اينبار يه ذره اين مخم را به كار انداختم![]()
و تونستم يه جايي را پيدا كنم ( خيلي تصادفي ) كه خيلي خوب خط ميده
اما يه اشكالي داره و اونم اينه كه دقيقا جلوي غذاخوري دانشگاهه و يه عيب ديگه هم اينه كه زير آفتابه ![]()
حالا امروز داشتم آهنگ گوش ميدادم و حسابي تو حال و هواي خودم بودم و آروم آروم اشك ميريختم
كه ديباي عزيزم ![]()
زنگم زد . بعد موبایل خط نداد و قطع شد
منم زود زود اومدم به محل مخصوصي كه اون بالا گفتم و بهش تلفن زدم
بد شانسي ساعت 12 بود يعني دقيقا همون موقعي كه همه بچه ها به سمت غذاخوري حمله ميكردند![]()
از يه طرف هم كاپيشن پوشيده بودم و آفتاب هم خيلي داغ بود![]()
بعد با ديبا كه حرف ميزدم
بميرم الهي از دست من ناراحت شده بود و داشت غصه ميخورد ![]()
منم كه ماشاالله حساس اشك تو چشمام جمع شد و آروم آروم داشت از چشمام ميريخت پايين![]()
حالا تجسم كنين كه همين طور از جلوم دختر و پسر هم رد ميشد و منظره اي كه ميديد اين بود كه يه دونه آدم ديوونه زير افتاب كاپيشن پوشيده و در حاليكه عرق از همه هيكلش داره ميريزه در همين حال داره گريه هم ميكنه ![]()
تا حالا اين قدر زير ذره بين نبودم
طفلي ديبا ![]()
با يه آدم ديوونه دوست شده
خدا صبرش بده
بيايين همگي براش از خدا طلب صبر كنيم ![]()
دو تا پرنده ، دو قلب عاشق
چه جور جدا ز هم بمونند ؟
دل هاي خسته، دل شكسته
چه جور جدا ز هم يخونند ؟
تو اي زمونه ببين چگونه
پرنده ها ، جدا ز خونه از آشيونند
به سينه ي من هنوز اميدي
به شوق ديدن محالي
به خاطر او چه مانده آيا؟
دگر ز من به جز خيالي
درد بي درمونم را
با كي قسمت بكنم
با غم دوري او
كاشكي عادت بكنم
لحظه ها را با نفسهام ميشمارم
ساز دل را دست غم ها مي سپارم
كاشكي فردا قصه هاي نو بسازه
تا كه با او عمر باقي را سر آرم
شايد اين دنيا نباشه
دنياي نو از نو بنا شه
ليلا نميره از جدايي
مجنون بي ليلا نباشه
خدايا![]()
مگه تو به من قول نداده بودي كه اگه دوباره حالم بد بشه ديگه زنده نباشم ؟![]()
خدا تو كه نميدوني چقدر سخته تحمل اين حالت![]()
خدا جون![]()
دوباره ازت خواهش ميكنم كه كمكم كن
تو را به چي قسم بخورم ؟
خودت بگو چكار كنم ؟

اي همه آرامشم از تو، پريشانت نبينم
چون شب خاكستري سر در گريبانت نبينم
اي تو در چشمان من يك ينجره لبخند شادي
همچو ابر سوگوار اينگونه گريانت نبينم
اي پر از شوق رهايي رفته تا اوج ستاره
در ميان كوچه ها افتان و خيزانت نبينم
تكيه كن بر شانه ام اي شاخه ي نيلوفريم
آه ، غم بي تكيه گاهي را به چشمانت نبينم
قصه ي دلتنگيت را خوب من بگذار و بگذر
گريه ي درياچه ها را تا به دامانت نبينم
كاشكي قسمت كني غم هاي خود را با دل من
آه كه سيل اشك را زين بيش مهمانت نبينم

( عکس بالا را از اینجا گرفتم )