تبليغاتX
عشق و دوري
تقدیم به زیباترین گل روی زمین، به دیبای عزیزم

نو بهار است
ولی غمگینم
همه جا بوی تو را می شنوم
ای دریغا ! ، افسوس !
دیدنت امر محال ....
هر کجا هستی باش
عشق تقدیم تو باد

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 شهریور1385ساعت 17:11  توسط دیبا و مجتبی   | 

میخواستم در اینجا از همه ی دوستان عزیزی که با نظرهای خودشون به من امیدواری دادند تشکر کنم

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 شهریور1385ساعت 17:6  توسط دیبا و مجتبی   | 

تو مسئولي خداوندا

مرا بي آنكه خود خواهم اسير زندگي كردي

كدامين دست جز دست تو هم  ريزد به كام من

چرا شد قرعه مهنت به نام من ؟

كه حتي نيمه شبها اشك غم ريزم به پاي تو

به اميد صفاي تو؟

به اميد دواي تو؟

 

خدايا گر تو درد عاشقي را مي كشيدي

تو هم زهر جدايي را به تلخي مي چشيدي

اگر چون من به مرگ آرزو ها مي رسيدي

پشيمون مي شدي از اين كه عشق را آفريدي

 

خدايا عاصي و خسته    به درگاه تو رو كردم

نماز عشق را آخر     به خون دل وضو كردم

دلم ديگر به جان آمد    در اين شبهاي تنهايي

بيا بشنو تو فريادي     كه پنهان در گلو كردم

 

بگو هرگز سفر كردي    سفر با چشم تر كردي

كسي را بدرقه با اشك    يا با خون جگر كردي

ز  شهر   آرزوهايت      به ناكامي گذر كردي

گل  اميد  تو  پرپر        به خاك رهگذر كردي

 

به دادم برس امشب اي يار من

تو اي بهترين يار غمخوار من

 

به آتش همه تار و پودم بسوز

شرر شو به جانم وجودم بسوز

 

من امشب فارغم از هستي خويش

كه هستي هم به جز اين يك دو دم نيست

 

شبي با شور و مستي بگذراندن

تو ميداني كه اين از عمر كم نيست

 

گم شدم در وادي  نا مردمي

مانده ام تنها در اين سر درگمي

 

اي دريغا آشيانم سوخت سوخت

زندگاني مفت و ارزانم فروخت

 

به محراب عشقم ببر ساقيا

نه با پاي لرزان به سر ساقيا

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 شهریور1385ساعت 17:3  توسط دیبا و مجتبی   | 

دوستت دارم بيشتر از معنای واقعی كلمه دوست داشتن!
دوستت دارم چون تو ارزش دوست داشتن را داری!
دوستت دارم چون تو نيز مرا دوست می داری!
دوستت دارم همچو طلوع خورشيد در سحر گاه عشق!
دوستت دارم همچو تكه ابرهای سفيدی كه در اوج آسمان آبی در حال عبورند!دوستت دارم چون تو رو ميخواهم و تو نيز مراميخواهی!
دوستت دارم از تمام وجودم ، با احساس پر از محبت و عشق!
دوستت دارم بيشتر از آنچه تصور می كنی!
دوستت دارم ، همچو رهايی پرنده از قفس و پرواز پر غرور او در اوج آسمان ها، همچو امواج دريا كه آرام به كنار ساحل می آيند و آرام نيز به دريا می روند ، همچو غنچه ای كه آرام آرام باز می شود و گل می شود ، همچو اواخر زمستان كه شكوفه های بهاری باز می شوند !

دوستت دارم .........

 دوستت دارم

 

+ نوشته شده در  جمعه 24 شهریور1385ساعت 6:20  توسط دیبا و مجتبی   | 

 

بی گمان دست های مهربان تو بود که مرا به سرزمین آرزوها کشاند

قدم های استوارتو بود که مرا ثابت قدم کرد

صدای طنین افکن تو بود که در گوشم زمزمه می شد

و هرم نفسهایت بود که قلب شکسته ام را مرحمی بود

پس دستم را بگیر و بگذار سرزمینمان آباد بماند

بمان تا قدم به قدم و استوار با هم پیش رویم زمزمه کن محبت را

تا گوشم کر شود برای هر صدای دیگر

و نفس بکش که نفس من نیز از توست

+ نوشته شده در  جمعه 24 شهریور1385ساعت 0:46  توسط دیبا و مجتبی   | 

 

یادش بخیر

هفته قبل این موقع توی حرم امام رضا بودم

خیلی به عشقم فکر کردم و دعا

دیبای عزیزم برات یه نامه نوشته بودم اما اون نامه را اینجا میذارم

سلام عشق من

امیدوارم که خوب و خوش و سلامت باشی

میدونم که باورت نمیشه اگه بگم کجا هستم خودم هم هنوز باورم نشده

اومدم پیش امام رضا

اینقدر یه دفعه ای شد که هنوز خودم گیج هستم

نمیدونم چرا اما هر گوشه از حرم که میرم به یاد تو هستم

امشب دعای کمیل را از طرف تو خوندم و فردا صبح هم دعای ندبه را همینطور

دیبای نازنینم

کاشکی حالا در کنار هم اومده بودیم پیش آقامون

کاشکی میشد از خود امام رضا بخواهیم که کمکمون کنه

دیبای خوبم

این مسافرت را من به تو تقدیم میکنم

امیدوارم که خدا هم قبول کنه

خیلی دوستت دارم

تو بهترینی

هر موقع که باهات حرف میزنم تا چند ساعت بعدش گریه میکنم و به خودم لعنت میفرستم که چرا این قدر از تو دور هستم

دوستت دارم عزیز قلبم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 16 شهریور1385ساعت 23:52  توسط دیبا و مجتبی   | 

تو تنهايي قلبم يه شب نقش تو افتاد

مثل اينكه خداوند تو و عشق را به من داد

تو دلتنگي دنيام باهات عشق را  شناختم

با اين واژه ي خوشبخت همه دنيامو ساختم

همش كار دلم بوددلم خواست كه فدات شم

دلم خواست كه تو دنيا پريشون تو باشم

چي شد مستي چشمات كه شد باده ي نوشم

ديگه بي تو يه رسواي پريشون شده ي خونه به دوشم

هنوز عاشق و تنها يه ميخونه نشينم

ديگه بي تو يه ديوونم و ديوونم و ديوونه ترينم

تو را اندازه ي شبهاي مستي دوست دارم

تو را قد تموم ملك هستي دوست دارم

برايم اين پريشون حالي ها يعني عبادت

تو را جانا به حق بت پرستي دوست دارم

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 شهریور1385ساعت 6:30  توسط دیبا و مجتبی   | 

یکی را دوست میدارم
ولی افسوس او هرگز نمی داند
نگاهش میکنم
شاید
بخواند از نگاه من که او را دوست میدارم
ولی افسوس او هرگز نگاهم را نمی خواند
به برگ گل نوشتم من
که او را دوست میدارم
ولی افسوس
او گل را به زلف کودکی آویخت تا او را بخنداند
صبا را دیدم و گفتم صبا دستم به دامانت
بگو از من به دلدارم تو را من دوست میدارم
ولی ناگه
ز ابر تیره برقی جست و روی ماه تابان را بپوشانید

من به خاکستر نشینی عادت دیرینه دارم
سینه مالامال غم اما دلی بی کینه دارم

پاکبازم من ولی در آرزویم عشق باز یست
مثل هر جنبندهای من هم دلی در سینه دارم

در کدامین مکتب و مذهب جرم است پاکبازی
در جهان صدها هزاران پاکباز از سینه دارم

کار هر کس نیست مکتب داری این پاکبازان
هدیه از سلطان عشق بر هر دو پایم پینه دارم

من از بیراهه های حله بر می گردم و آواز شب دارم
هزار و یک شبی دیگر نگفته زیر لب دارم

مثال کوره میسوزم تنم از عشق امید طرب دارد
حدیث تازه ای از عشق مردان حلب دارد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 2 شهریور1385ساعت 11:41  توسط دیبا و مجتبی   | 

چقدر امشب دلتنگم

ديباي نازنينم

نميدونم چند روز هست كه باهات حرف نزدم اما براي من به اندازه يه عمر گذشته

از ديروز كه اومدم خونه تا حالا منتظر بودم اما از تو هيچ خبري نشد

امروز ديگه خيلي دلتنگ تو شدم

از صبح حالم خوب نيست

حتي بعد از اينكه با خواهرت حرف زدم و حال تو را پرسيدم

فقط تو هستي كه ميتوني با صداي نازت منو آروم كني

ازت خواهش ميكنم كه هرچي زودتر اين كار را بكن

امروز دوري از تو را با همه وجودم درك كردم

نميدونم چكار كنم

اما فقط از خدا ميخوام كه تو هيچ موقع چنين احساسي نداشته باشي

 

تو قبله گاه مني آخه پناه مني

آره عاشقم تو رفيق راه مني

نكنم دگر به كسي نظر كه  تو تكيه گاه مني

دوستت دارم هاي تو اميد موندن ميده

به اين صداي خسته جرات خوندن ميده

واي كه چقدر دوستت دارم به قدر دنيا ميخوامت 

اندازه ي ستاره هاي آسمون ميخوامت

ناز نگاه تو باده ي ناب من

مست و خرابم كن تو اي همه تب و تاب من

اي گل باغ دل چشم و چراغ دل

من به تو دل بستم فقط تو را مي پرستم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 شهریور1385ساعت 22:32  توسط دیبا و مجتبی   |