تبليغاتX
عشق و دوري
تقدیم به زیباترین گل روی زمین، به دیبای عزیزم

از آن زمان كه روانهاي پاك و مشتاق ما در برابر هم ، پايدار و خاموش ايستاده اند و به سوي هم كشيده مي شوند تا يكي گردند ، تا آن زمان كه اين پيوند پايان ميابد ، زمين چه آسيبي به ما تواند رساند كه نتوانيم در آن به آرامي زندگي كنيم . ملائك در اوج شكوهمند پروازمان به ما خواهند پيوست و با آواي جانبخش آسمانيشان خاموشي عميق و عزيز ما را تقديس خواهند كرد.

محبوبم بگذار بر روي زمين بمانيم ،آنجا كه سرشت نيك و بد آدميان از ميان مي رود و غروب پاك بر جا   مي ماند.

بگذار بر روي زمين بمانيم زيرا زمان كوتاهي براي زيستن و عشق ورزي در اختيار داريم كه اطراف آنرا تيرگي مرگ احاطه كرده است

من دستم را به تو ميدهم و عشقم را كه پر بها تر از ثروت است و وجودم را قبل از پذيرش هر آئين و ديني

 

 

ديباي نازنينم

وقتي متن بالا را شنيدم نا خواسته به ياد تو افتادم

تموم وجودم لرزيد

يه مرتبه ديدم كه چشمام خيس شده

 

ديبا

امروز صبح از تو ناراحت نشدم

اما از خودم بدم اومد

ديبا جان

 

به قول فيلم love story

 

عشق اونه كه هرگز نگي متاسفم

 

دوستت دارم هميشه

تا روزي كه زنده هستم

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 خرداد1385ساعت 11:43  توسط دیبا و مجتبی   | 

 

سرتو يذار رو شونه هام خوابت بگيره

 

بذار تا آروم دل بي تابت بگيره

 

بهم نگو از ما گذشته ديگه ديره

 

حتي من از شنيدنش گريه ام ميگيره

 

بذار رو سينه ام سرت رو

 

چشماي خيس و ترت رو

 

بذار تا سير نگات كنم

 

بو بكشم پيرهنتو

 

بغل كن و بچسب بهم

 

بكش دوباره دست بهم

 

جز تو كسي را ندارم

 

نزديك تر از نفس بهم

 

وقتي چشمات خوابش مياد

 

آدم غماش يادش مياد

 

يه حالتي تو چشماته

 

كه عشق خودش باهاش مياد

 

 

 

عشقم

ديباي نازنينم

عزيز ترينم

داره جلوي من پرپر ميشه

كاشكي من ميمردم و ناراحتي ديباي خوبم را نميديدم

چقدر سخت بود شنيدن گريه هاش

پيش خودم تجسم كردم ريختن اشك از اون چشماي معصومش

و جاري شدن اشكهاش روي صورت قشنگش

حيف اون دونه هاي مرواريد كه از چشماي عشقم بيرون اومد

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 20 خرداد1385ساعت 12:34  توسط دیبا و مجتبی   | 

 

 

بي خبر ماندي ز حالم زآنچه آمد بر سر من

عشق تو آخر به طوفان مي دهد خاكستر من

شعله ي عشق تو از بس در دلم بالا گرفته

سينه مالامال آتش غم وجودم را گرفته

هر زمان آيد به يادم ديده ي مست تو

گريم از بخت بد خود نالم از دست تو

رخ از سر نو دميده ي من

 فروغ رخت نور ديده ي من

بر ديده بيا اي اميد دلم شام من سپري كن

تويي كه به دل نقش غم زده اي

چو غنچه گره بر دلم زده اي

بر خسته دلان چون نسيم سحر يك نفس گذري كن

هر كجا گذري زير پا نظري كن

+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 خرداد1385ساعت 22:50  توسط دیبا و مجتبی   | 

وقتي مياي صداي پات از همه جاده ها مياد

انگار نه از يه شهر دور كه از همه دنيا مياد

 

تا وقتي كه در وا ميشه لحظه ي ديدن ميرسه

هر چي كه جاده است رو زمين به سينه ي من ميرسه

 

اي كه تويي همه كسم بي تو ميگيره نفسم

اگه تو را داشته باشم به هر چي ميخوام ميرسم

 

وقتي تو نيستي قلبمو واسه كي تكرار بكنم

گلهاي خواب آلوده را واسه كي بيدار بكنم

 

دست كبوتر هاي عشق واسه كي دونه بپاشه

مگه تن من ميتونه بدون تو زنده باشه

 

عزيز ترين سوغاتي غبار پيراهن تو

عمر دوباره ي منه ديدن و بوييدن تو

 

نه من تو را واسه خودم نه از سر هوس ميخوام

عمر دوباره ي مني تو را واسه نفس ميخوام

 

 

سلام به زيبا ترين گل ترين گل روي زمين

سلام به مهربون ترين فرشته ي روي زمين

سلام به ديباي نازنينم

ديباي دوست داشتني من

خيلي دلم برات تنگ شده

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 خرداد1385ساعت 6:47  توسط دیبا و مجتبی   | 

دیبای عزیزم

چقدر دلم برات تنگ شده

دیبای خوبم حس میکنم که از من ناراحتی

دوستت دارم

این باغ را با همه ی گل هاش به دیبای خوبم تقدیم میکنم

+ نوشته شده در  شنبه 6 خرداد1385ساعت 22:17  توسط دیبا و مجتبی   | 

دوباره صحبت عشق است و حديث آرزو

دوباره شوق  وصال آمد از عاشقي بگو

بگو كه تو هم مثل من عاشق و ديوانه اي

بگو كه تا دنيا دنياس عروس اين خانه اي

خونه ي قلب من مال توست

چشم من هميشه دنبال توست

از تو خوندن پايان نداره

دور از تو موندن امكان نداره

بي تو دردم درمون نداره

دور از تو موندن امكان نداره

اي جان من جانان من

هم درد و هم  درمان من

هر روز از تكرار اسمت

به نفس نفس ميوفتم

نه به فكر كار ديگه

نه به ياد كس ميوفتم

پاكي عشق تو مثل

رنگ سبز نو بهاره

هر چي كه قشنگ و زيباست

تو را ياد من مياره

مثل پرواز تخيل قشنگ كودكان

روي برگ پرنيان باورم نوشتمت

و به ياد خاك بارون زده ي كوچه ي عشق

تو را با اشك چشمام تو دفترم نوشتمت

آنچنان شكر به درگاه خدا كردم من

اومدن فرشته ها از آسمون به ديدنت

 

 

 

ديباي عزيزم

زيباترين موجود روي زمين

دلم خيلي برات تنگ شده

خيلي بيشتر از اوني كه تو فكرش را بكني

 

 

يه شب اومدي ساده و آروم.

نشستيم

با هم حرف زديم

از خودمون گفتيم

از مشكلاتمون

از تنهاييمامون

به زبون نياورديم ولي قرارمون اين شد كه هميشه ياد هم باشيم

به زبون نياورديم ولي به هم قول داديم كه براي هم پشت محكمي باشيم

به زبون نياورديم ولي عهد كرديم كه با هم مثل يه آينه باشيم اين قدر صاف كه بشه زشتي ها و زيبايي هامونو تو دل هم ببينيم

به زبون نياورديم ولي قسم خورديم كه از هم جز به هم پناه نبريم

به زبون نياورديم ولي تصميم گرفتيم كه با هم كامل باشيم

به زبون نياورديم ولي خواستيم كه به هم آرامش هديه كنيم

به زبون نياورديم ولي از خدا خواستيم كه توي اين دوستي كمكمون كنه

به زبون نياورديم ولي با يك نگاه همه چيز را به هم ميگفتيم

 

 

ديباي نازنينم

هميشه يادت بودم و هستم

بدون تو نميتونم

خدا ميدونه كه نمي خوام الكي يه حرفي زده باشم

هر روز صبح كه از خونه ميام بيرون اول ميگم خدا بعدش ميگم ديبا

هميشه هديه قشنگت همراه منه

 

اون روز ها فقط اونو نگاه مي كردم

ميبوسيدم و گريه ميكردم

به خودم لعنت مي فرستادم كه اين قدر باعث ناراحتي تو ميشم

 

 

به تو مي انديشم

اي سراپا همه خوبي تك و تنها به تو مي انديشم

همه وقت

همه جا

من به هر حال كه باشم به تو مي انديشم

تو بدان اين را تنها تو بدان

تو بمان با من تنها تو بمان

جاي مهتاب به تاريكي شبهام تو بتاب

من فداي تو به جاي همه گلها تو بخند

من همين يك نفس از جرعه ي جانم باقي است

آخرين جرعه ي  اين جام تهي را تو بنوش

پاسخ چلچله ها را تو بگو

قصه ابر و هوا را تو بخوان

تو بمان با من تنها تو بمان

 

 

 

ديباي عزيزم

ميدونم كه هيچ وقت برات تكيه گاه خوبي نبودم اما هميشه به تو تكيه كردم

هر وقت دلم گرفت نتونستم تحمل كنم و به تو پناه آوردم و تو با كلام قشنگت آرامش را به من هديه دادي

 

 

ديباي عزيزم

تو براي من از زلال ترين آب ها و آينه ها زلال تر بودي

اين قدر كه نور صداقتت چشمام را چيره كرد

هر بار من از تو خجالت ميكشم

از محبتت

از اخلاقت

من از نظر خودم باهات رو راست بودم

از اول هيچي را ازت پنهان نكردم

اما حتي صداقت منم باعث ناراحتي تو ميشه

 

ديباي عزيزم

هميشه تو غم و غصه هام به تو پناه آوردم

هيچ كس به جز تو نميتونه منو آروم كنه

 

ديباي نازنينم

تو كامل ترين موجودي هستي كه من ديدم

داري از وجود خودت به خاطر من .....

به خاطر كسي كه ارزش يك لحظه با تو بودن را نداره

داري داغون ميشي

 

 

روز و شب از خدا ميخوام كه به من كمك كنه كه لياقت دوستي با تو را پيدا كنم

 

 

 

در آخر يه جمله ميگم

 

عشق من

ديباي عزيزم

عمر من

 

تو ممكنه كه توي دنيا يك نفر باشي اما مطمئن باش كه براي يك نفر همه ي دنيا هستي

 

بدون تو هيچي را نميخوام

 

دوستت دارم

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 خرداد1385ساعت 5:10  توسط دیبا و مجتبی   |